آوردهاند که در یک نمایشگاه بزرگ نقاشی، یکی از تابلوها که ادعا میشد بسیار هنری و مدرن است به قیمت بالایی به فروش میرسد.
پس از مدتی معلوم میشود که آن تابلوی نقاشی حاصل پاشیدن رنگ بر روی بوم توسط چند بچه میمون بوده است.
دربارهٔ این خبر چند گونه میتوان اندیشید. میتوان به جستجوی صحت و سقم آن پرداخت.
میتوان باورش کرد یا معتقد بود که حکایتی ساختگی است.
اما بیایید اینبار بدون تحقیق و تفحص، فقط به منظور گویندگان از بیان چنین حکایتی بیندیشیم.
فرض میگیریم خبر راست بوده و چنین اتفاقی افتاده است. منظور از بازگو کردن آن و دهان به دهان چرخیدنش چیست؟
آیا جز این است که میخواهیم از این حکایت عجیب نتیجه بگیریم کسانی که به چنین آثاری رغبت نشان میدهند، سررشتهای از هنر ندارند؟
یا از آن بدتر به این نتیجه برسیم که هرآنچه به نام هنر مدرن به خورد دیگران داده میشود، مشتی اراجیف بی سر و ته است که با عوامفریبی و تبلیغات بیجا شهرت یافته و طرفدار پیدا کرده است و طرفداران هم نه به خاطر جنبهٔ هنری بلکه به خاطر تبلیغات به سویش رفتهاند؟
چه نوع گویندههایی چنین مقاصدی را دنبال میکنند و چرا؟
امروز جملهای به نقل از یک بلاگر کتاب شنیدم که مرا به یاد حکایت بچه میمونها انداخت؛ گفته بود: «این رمان صد سال تنهایی هم الکی معروف شده است.»
رواج دهندگان چنین دیدگاهی ممکن است دلایلی چند برای کار خود داشته باشند مانند:
-جلوگیری از کساد شدن بازار خویش.
-حسادت به شهرت و محبوبیت دیگران.
-تحمیل سلیقهٔ سطحی و ناپختهٔ خود بر جمعیتی از مخاطبین.
و…
به نظر من دلیل اول و دوم را در مقایسه با دلیل سوم میتوان قابل فهمتر دانست و حتا از آنها طرفداری کرد.
میتوان به کسی حق داد برای اینکه به فکر منفعت مالی خود باشد و از کسادشدن بازارش بترسد.
میتوان برای کسی که از هنری محروم است دلسوزاند و به او اجازه داد حسادتش را به این صورت بروز دهد.
اما به هیچ وجه نمیتوان کسی را به خاطر تحمیل سلیقهٔ خودش بر دیگران تایید کرد.
نگفتم «تحمیل سلیقۀ ناپخته» چون به عقیدهٔ من کسی که به سلیقۀ پخته و معتبر رسیدهاست هرگز درپی تحمیل آن بر دیگران نخواهد بود.
آن کس که برای انتخاب و پسند خود دلیل درستی دارد، نیازی نمیبیند با تبلیغات دروغ یا عوامفریبی دیگران را به پذیرش حرفش مجاب کند.
در ابتدای متن، حکایت بچهمیمونها را درست شمردیم تا از جنبههای دیگر این ماجرا نیز غافل نشده باشیم، زیرا نمیخواهیم ادعا کنیم که شهرت و محبوبیت هر اثری بلاشک برخاسته از ارزش هنری آن است؛ خصوصا شهرتهایی که مقطعی و گذرا هستند.
سخن این است که به جای نقل حکایت بچهمیمونها و گرفتن نتایج کیلویی، بهتر است به این بیندیشیم که چرا صاحبنظران و متخصصان یک حوزه، اثری را میپسندند و آن را ارج مینهند؟
و اگر هم حوصلهٔ چنین دقت و تتبعی را نداریم، سر خویش گیریم و به میانمایگی خود قانع باشیم.
فاطمه ایمانی
اردیبهشت/ ۰۳